شهاب الدين احمد سمعانى
385
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
دارم . قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ . مخلوق چون بندهء خود را بخواند اگر آلوده پيش آيد ادب كند ، تو با چندين الوان معاصى به حضرت ما مىآيى و اگر نيايى من خوانم . فَنِعْمَ الْمَوْلى . هرچند كه به خطا آلودهاى ، حاجت از من خواه كه من سايلان را دوست دارم : وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ . و در خبر آمده است : اعطوا السّائل و لو جاءكم على فرس . به اسب و لباس منگريد ، به ذلّ سؤال نگريد . برادران يوسف پيش يعقوب زارى كردند كه ارسله معنا غدا يرتع و يلعب . هر چند كه دانست كه دل ايشان با معصيت است چون زبان سايلان داشتند يوسف را از ايشان باز نداشت . آوردهاند كه كافرى در ميان مبارزت على را گفت - رضى اللّه عنه : شمشير به من ده . به دو داد . گفت : يا على يا سخت دليرى يا عظيم غمرى ، شمشير چرا به خصم دادى ؟ على گفت : تو دست سايلان به من دراز كردى ، روا نداشتم كه گند بخل به مشام من رسد ، هرچند كه دل دشمنان داشتى ليكن زبان سايلان داشتى . آوردهاند كه آن كافر مسلمان گشت . عبدى ! تو به درگاه ما آى ، تن به معصيتها آلوده ، كالبد به مخالفتها فرسوده ، هرچند كه تن عاصيان دارى ، ليكن زبان سايلان دارى . تو سؤال لايق به حال خود كنى و من عطا لايق به كمال خود دهم . هم تو جنّت از من خواهى و من ديدار بر سر نهم و بدهم . لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ . اى جوامرد اين همه كه رفت مشرب عوام است كه ايشان به عطا آسايند 23 ، امّا خواص و اهل اختصاص را در منع لذّت بيش است . العصاة من العوام دمعة منهم تطفئ غضب الرّب ، فامّا المحبّون 24 لو بكوا طول عمرهم بدم ما رحمتهم . شعر جور الهوى احسن من عدله * و منعه اظرف من بذله الحبّ جور كلّه . آنجا كه رقم بندگى است نشان قربت و نواختن است و كارها بر مراد ساختن است و آرزو در كنار نهادن است و عطا دادن است . / b 128 / و آنجا كه رقم محبّت است در اندوه و گداختن است و سوختن و كشتن است و هر لحظه جان كندن است . ربّ العزّة - جلّ جلاله - در قصهء موسى كليم الله اين احوال را بيان كرد و اهل حقايق را عيان كرد : وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً . سى روز در انتظار داشته و ده روز 25 زيادت كرده .